تبلیغات
بهرام زارعان جاغرق - خلاقیت در قرآن
خلاقیت در قرآن

 خلاقیت به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تمام ابعاد زندگی او مطرح است و عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشهٔ انسان بطوری که حائزیت توانائی در ترکیب عوامل قبلی به طرق جدید باشد را شامل می شده، خلاقیت همچون عدالت دموکراسی و آزادی برای افراد مختلف دارای معانی مختلف می باشد ولی یک عامل مشترک در تمام خلاقیتها این است که خلاقیت همیشه عبارت است از پرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع میراث فرهنگی عمل می کنند ولی آنچه که تازه است ترکیب این عوامل در الگویی جدی است. تلاشهای خلاقیت وسیله ای برای نوآوری است. خلاقیت بیشتر یک فعالیت ذهنی و فکری است و نوآوری بیشتر جنبهٔ عملی دارد. در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است و نوآوری می تواند در خط مشی ها، فرآیندها، فنون نیز مانند فعالیت ها و رفتارهای افراد رخ می دهد. نوآوری مهارتی است که با بسیاری همکاریهای دیگر همراه است، وات من می گوید: (اگر بخواهید نوآور باشید بایستی تا حدی باز برخورد کنید سعی فراوان کنید اشتباهاتی مرتکب شوید. اگر افراد شکست نخورند احتمالاً چیزی هم یاد نخواهند گرفت، طبق نظر گیلفورد «خلاقیت یعنی حل یک مشکل یا سلسله ای از مسائل کوچک و بزرگ، «و به نظر راجرز» خلاقیت یعنی اظهار وجود و استقلال طلبی و حفظ شخصیت انسان
خلاقیت به عنوان یک نیاز عالیه بشری در تمام ابعاد زندگی او مطرح است و عبارت است از تحولات دامنه دار و جهشی در فکر و اندیشهٔ انسان بطوری که حائزیت توانائی در ترکیب عوامل قبلی به طرق جدید باشد را شامل می شده، خلاقیت همچون عدالت دموکراسی و آزادی برای افراد مختلف دارای معانی مختلف می باشد ولی یک عامل مشترک در تمام خلاقیتها این است که خلاقیت همیشه عبارت است از پرداختن به عوامل جدیدی که عامل خلاقیت در آنها موجود بوده و به عنوان مجموع میراث فرهنگی عمل می کنند ولی آنچه که تازه است ترکیب این عوامل در الگویی جدی است. تلاشهای خلاقیت وسیله ای برای نوآوری است. خلاقیت بیشتر یک فعالیت ذهنی و فکری است و نوآوری بیشتر جنبهٔ عملی دارد. در حقیقت محصول نهایی عمل خلاقیت است و نوآوری می تواند در خط مشی ها، فرآیندها، فنون نیز مانند فعالیت ها و رفتارهای افراد رخ می دهد. نوآوری مهارتی است که با بسیاری همکاریهای دیگر همراه است، وات من می گوید: (اگر بخواهید نوآور باشید بایستی تا حدی باز برخورد کنید سعی فراوان کنید اشتباهاتی مرتکب شوید. اگر افراد شکست نخورند احتمالاً چیزی هم یاد نخواهند گرفت، طبق نظر گیلفورد «خلاقیت یعنی حل یک مشکل یا سلسله ای از مسائل کوچک و بزرگ، «و به نظر راجرز» خلاقیت یعنی اظهار وجود و استقلال طلبی و حفظ شخصیت انسان اندیشمندان دیگری نظر دارند که تحقیق در مورد خلاقیت و عناصر تشکیل دهنده آن، بیش از یک قرن پیش توسط دانشمندان علوم اجتماعی شروع شد، ولی انگیزه اساسی برای پژوهش بیشتر در سال ۱۹۵۰ توسط گیلفورد ایجاد گردید. گیلفورد خلاقیت را با تفکر واگرا (دست یافتن به رهیافتهای جدید برای حل مسایل) در مقابل تفکر همگرا (دست یافتن به پاسخ صحیح) مترادف می دانست. خلاقیت از دیدگاه روانشناسی، پدیدار گردیدن تلفیقی از اندیشه های نو به وسیلهٔ شهودگرایی از منابع ناشناخته تعریف شده است. پاپالیا خلاقیت را توانائی دیدن چیزها در یک نظر نو و معمولی، دیدن مشکلاتی که هیچ کس دیگر امکان تشخیص موجود بودن آنها را نمی دهد و پس ارائه رهیافتهای جدید، غیرمعمولی و اثربخش است. لوتانز استاد رفتار سازمانی خلاقیت را به وجود آوردن تلفیقی از اندیشه ها و رهیافتهای افراد و یا گروه ها در یک روش جدید، تعریف کرده است. بازر من خلاقیت را فرآیند شناختی از بوجود آمدن یک ایده، مفهوم، کالا یا کشفی بدیع می داند. از تعریفهای عنوان شده می توان نتیجه گیری کرد که در مورد مفهوم خلاقیت، یک توافق عمومی ولی کند در شرف ظهور است. علی رغم توافق عمومی محدود، در مورد تعریف نظری و عملیاتی خلاقیت، این اعتقاد که خلاقیت مفهومی چند بعدی است در حال تکوین است، در این مقاله نویسندهٔ خلاقیت را تولید ایده ها، رهیافتها و مفاهیم اصیل، بدیع و جدیدی می داند که از رفتاری انطباق پذیر برخوردار باشد. پاره ای از محققین می گویند. تاکنون کوششهای بسیاری برای تعریف خلاقیت صورت گرفته است در جهان بینی فرلو از «نیاز به خود شکوفائی» به عنوان بالاترین نیاز یاد شده است. سقراط توانائی یک شاعر را نه هنر، بلکه الهام می داند جان دیویس در توصیف تفاوت و تشابه کار دانسته و هنرمند می گوید. (در هر دو گروه تفکری عاطفی و احساساتی وجود دارد که خمیر مایه آنها، دربرگیرنده ایده ها یا معانی قابل تحسینی است. هر دو آنها به الهام یعنی آمیختگی نهائی ایده ها در ذهن نیمه آگاه متکی است، توماس کارلایل معتقد است که بخشی از فعالیتهای ذهنی دربرگیرنده تفکر عقلانی و بخش دیگر شامل فعالیتهای ذهن ناخودآگاه است که به طور مبهم درک شده یا بر آن کنترل نداریم وی می گوید «ناحیه تعمق در زیر ناحیه بحث و استدلال آگاهانه قرار داشته در عمق ساکت و اسرار آمیز این ناحیه، نیروی حیاتی نهفته است. اگر چندی بخواهد خلق بشود، باید در این ناحیه قرار داشته باشد. بروستر می گوید: فرآیند خلق و ابداع همان فرآیند تغییر، فرآیند رشد و فرآیند تکامل است که در حیات ذهنی ما رخ می دهد. واقعا خلاقیت چیست و مشخصات آن کدام است؟ آیا هر شیئی یا روش جدیدی که توسط فردی ابداع شود ثمرهٔ نوعی خلاقیت است؟ آیا ساختن اشکال گوناگون با وسایل بازی توسط کودکان نیز نوعی خلاقیت است؟ مگر نه این است که هر اختراعی نتیجهٔ تکمیل یا ترکیب نتایج اکتشافات و یافته های علمی یا فنی قبل از خود است؟ پس تمام اجزاء و مفردات آن نو و جدید نیست و قبلا در جای دیگر مطرح شده و یا به کار رفته است پس اطلاق نام ابداع و نوآوری به آن خطا نیست؟ اگر اندیشه ای نو و بدیع به ذهن انسان خطور کند ولی محلی از بروز و ظهور نداشته باشد آیا می توان آن را ابداع نامید؟ اگر هزار سال پیش فهمیدم پرواز انسان در آسمان توسط شخصی در ذهن مجسم شده باشد باید وی را فردی غیرعادی خیال پرداز و یا مبدع نامید؟ اگر کسی وسیله ای نو و جدید ساخت ولی این وسیله هیچگونه استفاده ای نداشته باشد و یا برای بشر مضر باشد باز هم می توان وی را خلاق نامید؟ تاریخ شاهد موارد بی شماری است که فردی ادعای ایجاد روش، ایده. یا وسیله ای نو را داشته ولی در حقیقت ادعای وی کذب بوده است. عکس این مطلب نیز بارها اتفاق افتاده که زمانی شخصی دقیقا و واقعا فکر و ایده ای نو و ابداعی داشته ولی این امر به دیدهٔ اطرافیان و جامعه به عنوان مطلب ساده و پیش پا افتاده ای آمده است. زمانی که داوینچی مفهوم ماشین پرنده را به صورت طرح کاغذ ارائه کرده بسیاری نظر او را ستودند. ولی بیش از یک قرن بعد وقتی که، لنگلی، مفهوم ماشین پرنده را به دنیا آورد. علی رغم پیشرفته بودن علم و صنعت روشنفکران آن عصر ایده وی را به نام «حماقت لنگلی» به باد انتقاد و تمسخر گرفتند. در صورتی که چند سال پیش از آن هواپیما ساخته شده و به حرکت درآمد. اگر بخواهیم هر کار نوعی را ابداع بنامیم تقریبا تمام افراد مبدع تلقی می شوند زیرا هر کس در طول عمر خویش حداقل در مواردی چند، راه و روش ثابت و از پیش تعیین شده ای را هر چند جزئی تغییر داده است. روشن است وقتی شخصی به نکته جدید یا وسیله یا روشی نو می رسد حداقل این امر از نظر خودش نوعی ابداع محسوب می گردد. تجسم بمب هسته ای و صحنه انفجار آن واقعا وحشتناک است. کسی که اولین بمب هسته ای را طرح کرد هر چند در عالم جنون کره خاکی را ترک گفت ولی خود را مبدع و مخترع می دانست در صورتی که حاصل تلاش او در آن زمان جز نابودی بخشی از انسانها و زجر و شکنجه گروه دیگر نتیجه ای نداشت با این وجود چنین طرحی قبلا توسط شخص دیگری به نظر شخص دیگری نرسیده بود کدام یک از این موارد ابداع و خلاقیت است؟ خلاقیت از موضوعاتی است که دربارهٔ آن بحث فراوان شده است بی آنکه مفهوم آن بدرستی روشن شده باشد کلمهٔ «خلاقیت» در زمینه های گوناگون و در معانی مختلف به کار برده شده است تا آنجا که برخی از پژوهشگران آن را فاقد معنی مشخص و دقیق دانسته اند عباراتی نظیر «معلم خلاق» دانش آموز خلاق، «نقاش خلاق» فراوان به کار برده شده است اما خلاقیت در مورد این افراد معنی یکسانی ندارد. ممکن است منظور از معلم خلاق کسی باشد که درس را بهتر ارائه می دهد در صورتی که نقاش خلاق به کسی اطلاق می شود که سبک جدیدی را در نقاشی پایه گذاشته است نه کسی که نقاشی هنرمندانه تری ارائه داده است همچنین است عبارت دانش آموز خلاق که معنی ثابتی ندارد و نظر معانی دربارهٔ آن با یکدیگر متفاوت است هر وقت که کلمه خلاقیت را می شنویم بی اراده به یاد کارها و آثار برجستهٔ هنرمندان و دانشمندان نامی می افتیم.   لیکن باید بخاطر داشته باشیم که همواره لازمهٔ خلاقیت نبوغ نیست. هر کس در کارهای روزمره خود ممکن است خلاقیت از خود نشان دهد منتهی خلاقیت بعضی بیشتر است و بعضی کمتر مثلا کسی که در خانه دستگاهی را که قبلا ندیده است تعمیر می کند که بانویی که غذای جدید خوشمزه ای می پزد. یا دانش آموزی که شیوه جدیدی برای درس خواندن ابداع می کند و با صرف وقت کمتر نتیجه بهتری به دست می آورد همگی از قدرت خلاقیت خود استفاده کرده اند. حتی حیوانات نیز گاه از خود خلاقیت نشان می دهند یعنی «اعمال و ابتکاراتی دست می زنند که در گنجینه غریزه آنان یافت نمی شود و از حیوانات همجنس و همسن آنها دیده نشده است. البته باید به خاطر داشت که نبوغ نیز لازمه کارهای بسیار بزرگ است کمتر کسی است که از نظر هنری، علمی، اجتماعی یا نظایر آن خدمات شایسته ای به بشریت کرده باشد و از نبوغ لازم برخوردار نباشد پس می توان نتیجه گرفت که خلاقیت در همگان وجود دارد ولی خلاقیتی که در سطح جهانی قابل طرح باشد معمولا با نبوغ همراه است. خلاقیت موضوع جالب توجه و بحث انگیزی است و پرسشهای زیادی را مطرح می کند مثلا تعریف صحیح خلاقیت کدام است؟ چگونه می توان خلاقیت را اندازه گرفت؟ آیا خلاقیت ارثی است یا اکتسابی؟ آیا خلاقیت مترادف با هوش است یا با آن تفاوت دارد؟ خلاقیت با پیشرفت تحصیلی و شخصیت فرد چه ارتباطی دارد؟ خصوصیات افراد خلاق و خصوصیات کار خلاق کدام است و چگونه می توان خلاقیت را تشخیص داد؟ میان نبوغ و خلاقیت چه رابطه ای وجود دارد؟ آیا می توان از طریق آموزش، خلاقیت را پرورش داد؟ اگر جواب مثبت است چه روشهایی برای این کار مناسب هستند؟ در سه دهه اخیر، عده ای از صاحبنظران سعی بر این داشته اند که تعاریف جامعی از خلاقیت عرضه کنند. گرچه کوششهای آنان کاملا موفقیت آمیز نبوده است ولی بررسی نتایج تحقیقات آنان می تواند ابعاد تعریف خلاقیت را تا حدودی کاهش دهد. شاید به جرات بتوان گفت که جامع ترین نظریه مربوط به خلاقیت توسط گیلفورد عرضه شده است. گیلفورد با تحقیقات فراوان سرانجام به این نتیجه رسید که تواناییهای فکری انسان را نمی توان در یک بعد خلاصه کسی و آن را هوش یا چیزی شبیه آن نامید. وی با استفاده از روشهای پیشرفته آماری و ماشینهای کامپیوتر دریافت که قوای فکری انسان را می توان به ۱۵۰ عامل مجزا، که هریک به تنهائی قابل اندازه گیری است تقسیم کن به نظر او برخی از این خصیصه ها مستقیما در ظهور خلاقیت مؤثرند. این خصیصه ها عبارتند از روانی جریان فکر، انعطاف پذیری قوای فکری، و اصالت اندیشه و تصمیم گیری، این سه خصیصه به نظر گیلفورد تشکیل تفکر واگرا یا تفکر غیرمتعارف را می دهند. افرادی که تفکر واگرا دارند در فکر و عمل خود با دیگران فرق دارند و از عرف و عادت دور می شوند و روشهای خلاق و جدید را بکار می برند. به عکس کسانی که از این خصوصیات برخوردار نیستند تفکر همگرا دارند و در فکر و عمل خود از عرف و عادت پیروی می کنند پس تفکر واگرا یعنی دور شدن از یک نقطهٔ مشترک که همان رسم و سنت و عرف اجتماع است و همگرا یعنی نزدیک شدن به آن نقطه مثلا دانش آموزی که در پاسخ به پرسشهای امتحان از مطالب کتاب و گفته های معلم استفاده می کند همگرایانه عمل کرده است. اگر پاسخهای صحیحی بدهد که در کتاب درسی یا گفته های معلم منعکس نبوده است و صرفا از ذهن خود او تراوش کرده اند واگرایانه رفتار کرده است. البته تفکر واگرا وقتی مترادف با خلاقیت است که منجر به نتیجهٔ مثبت و ثمربخش شود وگرنه در عین حال که واگرا است خلاق محسوب نمی شود. برای مثال اندیشه و رفتار یک بیمار روانی ممکن است با اندیشه و رفتار همگان تفاوت داشته باشد ولی چون به نتیجه ای که مفید حال خود و اجتماع است نمی انجامد خلاق محسوب نمی شود. معنای خلاقیت نزد همه یکسان نیست. در نوشته ها به بیش از ۱۰۰ نوع تعریف خلاقیت برمی خوریم برای «خلاقیت» انواع مترادفها آورده اند مثلا «تفکر مولد» «قوه ابداع» قوهٔ تخیل و تفکر پر شاخ و برگ یا جوانبی به این ترتیب تعریفها از بعضی جهات متفاوت اند و از بعضی جهات متشابه. اما کلا تعریفها را می توان به دو دسته اصلی تقسیم کرد. ۱) تعریف خاستگاهی ۲) تعریف فرآیندی نگرشهای خاستگاهی، روانکاوان و گروهی از روانشناسان بیشتر به خاستگاه خلاقیت توجه کرده اند تا به خود آن، مثلا زگلونه فهدیه معتقد بود که خلاقیت از تعرض درون فرد ناشی می شود و هنگامی پدید می آید که انرژی امیال ارضا نشده (و ارضا نشدنی) در نیل به هدفهای ممنوعه ابتدائی به سمت هدفهای جامعه پسند تغییر جهت دهد. به نظر فروید فرآیند خلاق شامل برونی کردن فرآورده های درونی تخیل از طریق تعامل گونه های ابتدائی و بالغ تفکر است. فروید دو فرآیند فکری را از هم تمییز می دهد. فرآیند اولیه فکر ناخودآگاه، تصادفی، انگیزشی و بدون ارتباط با واقعیت است و فرآیند ثانویه منطقی، هدفمند و در ارتباط با واقعیت است فرد خلاق کسی است که از تفکر نوع اولیه (خیالپردازی و رویا بافی) بی آنکه مقهورش شود استفاده کند و فرآیند ثانویه را برای تبدیل طرحهای حاصل از تفکر اولیه به طرحهای تحقق پذیر به کار گیرد. روانشناسان انسانگرا از قبیل فروم، ماسلو و راجرز این چشم انداز روانکاوانه را وارونه کردند و گفتند که خلاقیت هنگامی خود می نماید که هیچ تعارضی در درون فرد وجود نداشته باشد. به نظر آنها خلاقیت مهمول تعامل افراد سالم و فارغ از تعارض با محیطهای سالم و مساعد است. پس فرآیند خلاقیت شامل آزادسازی قوه طبیعی خلاقیت از طریق حذف نیروهای بازدارندهٔ فرد و موانع موجود در محیط آنهاست. روان سنجهائی چون گیلفورد نیز خلاقیت را قوه ای طبیعی می دانند که در محیط مساعد مجال بروز می یابد. اما معتقدند که قوه هر فرد منوط به داشته های ژنتیکی اوست. لذا نیرو، می توان «قوهٔ خلاقیت، افراد را با آزمونهای استاندارد شده اندازه گیری کرد. در این نظریه نیز مانند نظریهٔ روانکاوانه فرآیند خلاقیت از تعامل دو نوع تفکر متباین حاصل می شود. «تفکر واگرا» که اطلاعات را به انواع شقوق نامتعارف تبدیل می کند و «تفکر همگرا» که در پی نتایج «تکین» یا «متعارف» است. نگرشهای فرآیندی تداعی گرایان و کسانی که نگرش «اطلاعات پردازی» را در پیش می گیرند بیشتر به فرآیند فکر توجه دارند تا خاستگاه آن البته بر جنبه های متفاوتی از این فرآیند تاکید می کنند اما همه آنها خلاقیت را کیفیتی از این فرآیند از این فرآیند می دانند که اکتسابی است و با آموزش و ممارست ارتقاء می یابد. تداعی گرایان، از دیدگاه این گروه تفکر شامل پویش و ارزشیابی در پاسخهائی است که عادتا با نوع مساله مورد نظر متداعی می شوند بنابراین، سه عنصر نظریه تفکر تداعی گرایان عبارت اند از محرک (موقعیت معین مساله باز) پاسخ (موقعیت معین حل مساله) و پیوند و تداعی (ذهنی) این دو نیرمندی پاسخ متغیر است زیرا بعضی از تداعیها نیرومند تر (نزدیکتر یا نانوستر) هستند پس خلاقیت عبارت است از تداعی پاسخهای دور با موقعیت معین مساله ساز و به بار دادن پاسخی نو برای آن به عبارت دیگر، خلاقیت فرد تابعی است از توانائی او در استمداد از تداعیهای دور و پویش در آنها، چه به طور مستقیم و چه از طریق افکار واسطه (مثلا تمثیل یا قیاس) در انتخاب پاسخ مساله گشتالت تداعی گرایان اصول بر جنبه های «تجربه پذیر» یا عادتی تفکر تاکید دارند اما روانشناسان گشتالت به شیوه های «موله» یا بدیع تفکر دربارهٔ موقعیت مساله ساز توجه می کنند به نظر رولتهایمر، تفکر نه با عملیات منطقی تدریجی صورت می گیرد و نه با تداعیهای دلبخواهی غیر متصل، بلکه با تجدید سازمان هر چه قطعی تر کل موقعیت صورت می گیرد.   فرمول بندی مساله در پاسخ آن چگونه است: وانکر سه مشخصه اصلی برای فرآیند حل مساله ذکر می کند. ۱) جل کننده نوع کلی مساله را در نظر می گیرد مقتضیات آن را بررسی می کند و سعی می کند مسیر رسیدن به جواب را تشخیص دهد. ۲) سعی می کند مقتضیات عملی جواب مساله را تشخیص دهد. ۳) راه حل خاصی را می جوید که این مقتضیات عملی را برآورده کند وانکر می گوید که در حل مساله عمدتا حرکت از عام به خاص است. افراد وقتی به جوابی موقت برسند که مقتضیات فرموله شده را برآورد نکند یا نتواند پیشتر بروند احتمالا عقبگرد می کنند و مقتضات عملی قبلا فرموله شده را بازبینی می کنند یا حتی عقب تر می روند تا به جنبه عام تری از مسئله برسند. بر سعی کرد نشان دهد که خلاقیت چگونه به فرآیند حل مساله وارد می شود. به نظر او ، شیوه فرمولبندی مساله معین می کند که کدام جنبه ای تجربه گذشته و محیط فعلی به عنوان جنبه ای مناسب انتخاب می شوند و چگونه ترکیب می شوند تا مسیرهایی نو و معنی دار پدید آوردند او در توضیح تجربه سازمان عناصر موقعیت مساله ساز از معهوم «مسیر» استفاده کند. اتفاقی باید بیفتد تا تغییری در مسیر ایجاد شده ناکامی در حل مساله کافی نیست زیرا خیلی وقتها ناکامی تکرار می شود. میر می گوید که با تجربه فرمولبندی است که تجربه مسیر صورت می گیرد. در انتخاب مسیر جدید، موقعیت مساله ساز به شیوه جدیدی می شود. تغییر مسیر مستلزم شکستن قیدهای نظری و تجربی است. با این کار هدفها و طرق عملی جدیدی کشف می شوند بنابراین خلاقیت عبارت است از توانائی در تجربه مسیر فکری حل مساله، تجدید مسیر چون ماهیت شناختی دارد از موقعیت معین مساله ساز ناشی می شود و می توان آن را از طریق آموزش عوض کن. بنابراین، آموختنی است اطاعات پردازی در این نگرش، مدلهای اطاعات پردازی برای تفکر ساخته می شود و بسیاری از این مدلها برنامه نویسی کامپیوتری و آزمون کامپیوتری شده اند. نیونل، شاو، و سایمن گفته اند که حل مساله تا جایی خلاقیت است که یک یا چند شرط از شرطهای زیر برآورده شده. ▪ محصول تفکر بدیع و ارزشمند باشد. ▪ تفکر نامتعارف باشد ▪ مستلزم پایداری انگیز عالی در مدت زمان قابل توجه – یا با شدت زیاده باشد . ▪ اصل مساله مبهم و بدون تعریف واضح باشد و حل کننده مساله مجبور باشد خودش مساله را فرمولبندی کند. حتی تعریف نبوغ به حدی با تخیل در آمیخته است که یافتن تعریفی از همه تعاریف بهتر باشد غیرممکن به نظر می رسد. شومینهاور نوشته است که نبوغ عبارت است از استعداد دریافت سازمان درونی امور و ملاحظه عام در خاص ویلیام جمیز معتقد بود که نبوغ استعداد تمیز فروع از اصول است به نظر بوفون نبوغ در آن بردباری تبلور می شود که هرگز برخورد با موانع آن را از ادامه کار باز نمی دارد. و بالاخره اموسون نبوغ چنین تعریف کرده است یک درصد قدرت خلاقه و نود و نه درصد عرق جبین. هربرت می گوید: حدود ۴۰ سال پیش، دادگاههای فدرال آمریکا ثبت هر اختراع را مشروط به ارائه مدرکی می کردند که ثابت می کند «بارقهٔ نبوغی» در کار بوده است این کلام عدالت بوده و یک نسل از وکلای ثبت اختراعات و اکتشافات با این مشکل دست به پنجه نرم می کند که چنین بارقه های نبوغ و شواهد خلاقیت این است که از آنها نمی توان عکس گرفت و در نتیجه نمی توان محکمه پسندی عرضه کرده. مادامی که بر درک ناپذیری خلاقیت اصرار کنیم بعید است که در فهمیدن مکانیسمهای آن به جایی برسیم و بدون فهمیدن این مکانیسمها بعید است بتوانیم در تشویق و تقویت آنها کاری از پیش ببریم. خوشبختانه لزومی ندارد که خلاقیت را در هاله ای از رمز و راز و معنا بپیچیم. لازم نیست که برای تبیین اختراع، کشف یا خلق فرض کنیم که بارقه های نبوغ در کار است. این اعمال کنشهای مغز انسان اند همان مغزی که کمکمان می کند صبحها لباسمان را بپوشیم به سرکارمان برویم و کارهای روزمره مان را انجام دهیم ولی آن که اغلب این فعالیتها غیرخلاق باشند. همان فرآیندهایی که افراد از آنها برای فکر کردن و حل مساله استفاده می کنند. در تبیین تفکر و حل مساله به صورت خلاق آن بکار می آیند. ادعای اساس من این است که خلاقیت یعنی «تفکر عالی» شواهدی در تائید دو فرضیه اصلی در دست است. ۱) فکر مردن یعنی پردازش اطلاعات که مستلزم خواندن نمادها، نوشتن نمادها وصل کردن نمادها به صورت ساختارهای رابطه در نمادها، ذخیره کردن نمادها، مقایسهٔ نماد برای دریافتن همانندی یا تفاوت آنها و شاخه شاخه کردن آنها در نتیجه این مقایسه است هوش مستلزم این فرآیندها و فقط همین فرآیندهاست. ۲) فرآیندهای لازم برای کنش های خلاق همان فرآیندهای لازم برای همهٔ کنشهای ذهنی اند پیش از محک زدن این ادعا، باید خلاقیت را تعریف کنیم ساده ترین راه حل برای یافتن چنین تعریفی آنست که ببینیم مردم چه وقتی صفت «خلاق» را در مورد یک عمل انسانی به کار می برند مبنای چنین توضیحی چیست؟ گاه ایده هایی به ذهن انسانها خطور می کند که دیگران آنها را نوآورند و ارزشمندان یا جالب می یابند. ارزشهائی که در این ایده های جدید دیده می شوند ممکن است فکری زیبائی شناختی عملی یا از این قبیل باشند، فرقی نمی کند. نظر به روان شناختی خلاقیت (یا کشف یا اختراع) فرآیندهایی را تبیین می کند که در فراهم آمدن این محصولات نوآوراند و ارزشمند یا جالب دخالت دارند. بنابراین نوآوری جالب یا ارزشمند محک خلاق بودن است. برخورد با کنش خلاق چه خودی و چه غیر خودی غالبا با حیرت معمول است چطور توانست چنین کاری کند. ● تفاوت خلاقیت و نوآوری با ملاحظه مفاهیمی مثل تغییر و آفرینشگری نظرات بسیاری در مورد ماهیت و تفاوت های اساس این دو واژه ابراز شده که به بخش از آنها اشاره می شود نویسندگانی معتقدند که: ▪ خلاقیت به معنای توانائی که ترکیب ایده ها در یک روش منحصر به فرد یا ایجاد پیوستگی بین ایده هاست. ▪ نوآوری، فرآیند اخذ ایده خلاق ئ تبدیل آن به محصولات، خدمات و روشهای جدید عملیات است. ▪ تغییر سازمانی به عنوان اتخاذ یک فکر یا رفتار جدید به وسیله سازمان مشخص می شود اما نوآوری سازمان اتخاذ یک ایده یا رفتار است. که برای نوع وضعیت، سازمان، بازار و محیط کلی سازمان جدید است. اولین سازمانی که این ایده را معرفی می کند به عنوان نوآور در نظر گرفته می شود و سازمانی که کپی می کند یک تغییر را اتخاذ کرده است. ▪ تغییر ایجاد هر چیزی است که با گذشته تفاوت داشته باشد. اما نوآوری اتخاذ ایده هایی است که برای سازمان جدید است. بنابراین تمام نوآوریها منعکس کننده یک تغییرند. اما تمام تغییرها نوآوری نیستند. خلاقیت و نوآوری آن چنان بهم عجین شده اند که شاید به دست دادن تعریف مستقلی از هر کدام دشوار باشد اما برای روشن شدن ذهن می توان آنها را به گونه ای مجزا از هم تعریف نموده. خلاقیت پیدائی و تولید یک اندیشه و فکر نو است در حالکیه نوآوری عملی ساختن آن اندیشه و فکر است. به عبارت دیگر خلاقیت اشاره به قدرت ایجاد اندیشه های نو دارد. و نوآوری به معنای کاربردی ساختن آن افکار نو و تازه است نویسنده دیگری، خلاقیت را ایجاد آنچه قبلا وجود نداشته می داند و برای آن ماهیتی جدید خواه در ذهن خواه در عین قاتل است و یکی دیگر از نویسندگان خلاقیت را درخشش یک اندیشه و به وجود آوردن نظر و ایده ای نو می داند. به زعم او خلاقیت کشف چیزی است که موجود بوده اما به علت کور ذهنی ناشی از عادت دیده نمی شده است. خلاقیت نگاهی کنجکاو و کاوشگر به پدیده ای قدیمی است که آن را می یابد و آشکار می کند همانگونه که از تعاریف نتیجه می شود خلاقیت لازمه نوآوری است و تحقق نوجوئی وابسته به خلاقیت است.     اگر چه در عمل می توان این دو را از هم متمایز ساخت ولی می توان تصور کن که خلاقیت بستر رشد و پیدائی نوآوری هاست. از خلاقیت تا نوآوری غالبا راهی طولانی در پیش است و تا اندیشه ای نو به صورت محصول یا ضمنی جدید درآید زمانی طولانی می گذرد و تلاشها و کوششهای بسیاری به عمل می آید. گاهی ایده و اندیشه ای نو از ذهن فرد می تراود و سالهای بعد آن اندیشه نو بوسیله فرد دیگری به صورت نوآوری در محصول یا خدمت تجلی می گردد. با در نظر گرفتن پیچیدگی موجود در مفهوم خلاقیت لازم است وجه تمایز این مفهوم و فرآیند نوآوری روشن شده برخی از نویسندگان تمایزی بین خلاقیت و نوآوری قایل شده اند برای مثال کونتز نوآوری را به کارگیری ایده های نوین ناشی از خلاقیت یاد کرده و معتقد است که نوآوری می تواند محصولی جدید، خدمتی جدید یا راهی جدید برای انجام کاری باشد در حالی که خلاقیت توانائی و قدرت ایجاد فکر و یا ایده جدید و نو است. الرشت خلاقیت و نوآوری و وجه تمایز آنها را به این صورت مطرح کرده است که خلاقیت یک فعالیت ذهنی و عقلانی برای به وجود آوردن ایده جدید و بدیع است حال اینکه نوآوری تبدیل خلاقیت به عمل یا نتیجه است. او نوآوری را عملیات و مراحل مورد نیاز برای نتیجه گیری یک فکر بکر و واقعیت جدید می داند از این زاویه شخص خلاقی ممکن است نوآور نباشد یعنی می تواند دارای ایده های جدید و نو باشد ولی توانائی عرضه و یا فروش آنها را نداشته باشد لذا فرد نوآور غالبا خلاق است ولی همه افراد خلاق الزاما نوآور نیستند. اختراع – یعنی در یک زمان نابهنگام با قدرت اندیشه و تحقیق کشف یک چیز ناشناخته که تا آن زمان ناشناخته مانده است. برای بوجود آوردن نوآوری، اختراع یک شرط ضروری می باشد نوآوری با تجاری کردن هر نوع اختراعی، قراردادن موضوع تولید و بازاریابی است. هر اختراعی را چه به لحاظ هزینه ها و چه به لحاظ ریسکها نمی توان با تجاری کردن آن به صورت یک نوآوری درآورد. نوآوری یک تغییر بدیعی است چون برای اولین بار در چنین ماهیتی تغییر تحقق می یابد. خلاقیت با استفاده از اندیشه های قبلی تولید اندیشه های جدید می باشد. در نوآوری از اندیشه های تولید شده استفاده می گردد. در ریشه هر نوآوری یک فکر خلاق پنهان می باشد. نوآوری: به اجرا گذاشتن یا تولید محصولات جدید، خدمات اصول و یا قبول روشهای نو به صورت اقتصادی می باشد. نوآوری با طرح و برنامه است. جهت گیری آن در راستای ایجاد فایده و منفعت اجتماعی است بدین ترتیب یک شرکت نسبت به احتیاجات و شرایط جدید محیطی انطباق پذیر می گردد. تقلید هم یک نوع تغییر به شمار می آید. نوآوری به معنای ایجاد، قبول و اجرای ایده ها و فرآیندها و محصولات یا خدمات جدی است. بنابراین نوآوری، استعداد و توانایی تغییر یا انطباق را به وجود می آورد. همان طور که ملاحظه می گردد در این تعریفات، خلاقیت، نوآوری تغییر و انطباق در خیلی موارد معادل هم گرفته شده و برخی هم خلاقیت و نوآوری را فراتر از تغییر در انطباق می دانند با توجه به این تعریفات، خلاقیت ایجاد یک ایده یا مفهوم جدید از طریق بکارگیری توانائی های ذهنی و علت و سبب نوآوری است و بدون آن نوآوری صورت نمی گیرد. نوآوری ایجاد و توسعه محصول، خدمات یا فرآیند جدید است که منتج از ایده های جدید است. این نوآوری برای صنعت، بازار و محیط کلی مربوط جدید است و به تغیر و انطباق بهتر یا شرائط محیطی منجر می گردد. برداشت افراد از مفاهیم خلاقیت و نوآوری و تغییر متفاوت است و حتی این مفاهیم در حوزه های علمی مختلف هم دارای تعابیر مختلفی هستند مثلا روانشناسان معتقدند که آفرینشگری فقط نوع خاص از رهیابی است که علامت مشخصه آن ویژگیهائی مانند ابداع، ابرام و پایداری و مشکل فزاینده ای در فرمولبندی و تنظیم مساله است. روانکاوان معتقدند که تفکر خلاق بیش از توانائی رهیابی به فرآیندهای ناخودآگاه و یا نیمه آگاه حامل است. نیز اینکه اصطلاح مساله به معنای کلی مبهم است و موقعیتی را که با آن روبرو می شویم می توان یک مساله و هر تصمیمی را یک راه حل بشمار آورد رهیابی به رفتاری محدود می شود که بتوان آن را تحت شرائط کنترل شده معین مشاهده کرد. به هر حال آشکار است که رهیابی کار خلاقی است اما تلقی هرگونه خلاقیتی به عنوان رهیابی چندان قابل توجیه نیست. آفرینشگری یا خلاقیت را می توان فرآیند تغییر، توسعه و تکامل در سازماندهی حیات ذهنی دانست بشر در خلال عمل خلاق اشیاء یا نمادهای خارجی را تغییر می دهد تا رویدادهای نادر برای خود و یا محیط خود به وجود آورد. هرگونه تعریفی از آفرینشگری باید دربرگیرندهٔ عنصر اصلی آن یعنی ابداع باشد و همواره باید به نوآوری به عنوان هسته مرکزی غیرقابل اجتناب در فعالیت توجه شود. ابداع خلاق عمدتا از آرایش مجدد دانش موجود سرچشمه می گیرد و به این ترتیب به مجموعه دانشهای موجود می افزاید. در عین حال ابداع به تنهائی کنش و ایده ای را خلق نمی کند مناسبت نیز عامل دیگری است از آنجا که کنش خلاق، پاسخی به موقعیت ویژه است بنابراین باید مشکلی را حل کند و یا موقعیتی را که باعث پیدایش آن شده است روشن سازد، هر کنش و یا ایده نه تنها به سبب بکر بودن آن بلکه به دلیل دستیابی به چیزی که مناسبت موقعیت است خلاق بشمار می رود. البته هر چیزی می تواند بدون آنکه تازه باشد خلاق باشد. حتی در شایسته ترین آفرینندگیها اثری از منبع و یا شکلی از گذشته وجود داشته است. به همین لحاظ نوعی مقیاس «آفرینش تقلید» در نظر گرفته می شود که در انتهای بالایی آن چیزی قرار می گیرد که نه آن به عنوان بالاترین بخش شناخته شده، آفرینندگی نسبت به الگوهای قبلی موجود یاد می شود و در انتهای پائینی آن کمترین بخش آفرینندگی و بالاترین میزان شناخته شود سازگاری یا تقلید قرار داد و از آنجائی که انسانها کم و بیش دست به آفرینندگی و خلاقیت می زنند و آفرینشگری چنانکه باید تمامی خطوط فعالیت انسانی را در بر می گیرد نتیجه گرفته می شود که مقیاس یاد شده به منحنی توزیع نرمال نزدیک خواهد شد. نوآوری به یکی از این هر معنی است یا در جهان تا به حال چنین چیزی وجود نداشته است یا برای کاشف تازه است. معمولا مدال خلاقیت را فقط به سینه اولین کاشف می زنند. کشفهای بعدی هر قدر هم مستقل از کشف اول صورت گرفته باشند هیچ پاداشی از ادارهٔ ثبت اختراعات و اکتشافات دریافت نمی کنند. البته استثنائاتی وجود دارد. ما سالروز تولید کریستوف کلمب را جشن می گیریم هرچند که پویشهای او را آمریکائیان بومی بیشتر از او انجام داده بودند. تاریخ علم هم گاه با بعضی از کاشفان بر سر لطف بوده است. مثلا لایب نیتس را مخترع حساب می داند. هر چند که اسناد تاریخی گواه آن است که نیوتن یک سال پیش از او کار را شروع کرده بود. اما نیوتن نتوانست نتیجهٔ کار خود را زود منتشر کند. کارلایب نیتس بوده که منتشر و کامل شد. می توان کشف مستقل را شاهدی بر تواناییهای کاشف دانست زیرا فرآیندهای آن قاعدتا مانند فرآیندهای کشف اولیه است وقتی گاوسن جوان فورا فرمول حاصل جمع n عدد صحیح را پیدا کرده معلمش به درستی پیش بینی کرده که او ریاضیدانی خلاق خواهد شد هر چند که این فرمول برای ریاضیدانان آزموده تازگی نداشت. بنابراین بین خلاقیت به مفهوم ضعیف ضعیف تر یا فردی و خلاقیت به مفهوم قوی تر یا اجتماعی تفاوت قائلیم اما اولی را بحق نوید دهندهٔ دومی می دانیم. پژوهشهائی که در زمینه خلاقیت صورت گرفته تا حدودی مبتنی بر روایات تاریخی، زندگینامه ای یا خود زندگینامه ای دربارهٔ کشف، بررسیهای سیستماتیک اشخاص خلاق (و غیرخلاق) تعداد محدودی مطالعات آزمایشگاهی به قصد روشن کردن رفتار خلاق یا مقایسه شیوه های خلاق و غیرخلاق در حل مساله و چند بررسی جدید به منظور شبیه سازی رفتار خلاق به مدد برنامه های کامپیوتری است.   در سطح رخدادهایی قابل مشاهده کلیه یافته های این پژوهشهای با هر مدلی که انجام شده باشند سازگاری بسیار دارند می توانم این یافته ها را به صورت چند نتیجه کلی درآورم ممیزه های اصلی تفکر خلاق را از شکلهای نازل تر عبارت اند از: ▪ آمادگی برای پذیرفتن صورت مساله های که به ابهام تعریف شده اند و ساختار دادن تدریجی به آنها. ▪ مشغول ماندن ذهن به مسائل برای مدت زمان طولانی. ▪ دانش گسترده زمینه ای در حوزه های مربوط و بالقوه مربوطه همه این شرایط تحمل ابهام پافشاری و دانش در تمام موارد کشف تحقق نمی یابند اما این شرایط آنقدر زیاد مشاهده و گزارش شده اند که نمی توان ارتباط آنها با موفقیت در کشف را تصادفی ذات هیچ یک از این شرایط نیز چندان تعجب آور نیست همهٔ آنها عنصر انگیزشی نیرومندی دارند و حس عدالت خواهی ما را نیز ارضا می کنند فضلیهای شکیبائی، پشتکار و سخت کوشی به احتمال زیاد پاداش می گیرند هرچند که مثل جستجوی طلا اینکه چه کسی برنده شده بستگی زیادی به شانس دارد. این فضیلتها شبیه بلیط بخت آزمائی اند بعضی از بلیت ها برنده می شوند و برخی نمی شوند. در مورد کاربردهای دیگر اصطلاح خلاقیت «تبلیغات خلاق» یا نویسندگی خلاق چندان چیزی ندارم که بنگریم. آدم احساس می کند که این لفظ در مورد فرآورده های خلاقیت با بی دقتی یا دست کم با خلاصه خرجی به کار گرفته شده است. اما نهایتا هر عرصه ای باید خود دربارهٔ خلاقیت در عرضه خود داوری کند هرکدام باید خود تشخیص بدهد که چه چیز نو است و چه فرآوردههایی جالب یا ارزشمند هیچ دلیلی وجود ندارد که گران کنیم فرآیندهای مربوط به شکلهای معمولی تر خلاقیت با فرآیندهای مربوط به جهشهای بزرگ از نوع نیوتن یا لایب نیتس (که واقعا هم جهش نیستند بلکه رشته ای از گامهای کوچک اند) فرق نوعی دارند. به نظر من این امر حتی در ورد آگهی های تجارتی موزیکال هم صادق است. پس قصد ما فهمیدن زنجیرهای فرآیندهایی است که مرد یا زن یا کودک را قادر می سازند تا چیزی را که نو و جالب یا ارزشمند است به وجود آورد. می گویند بزرگترین ابداع قرن ۱۹ مربوط می شد به ابداع متدهای ابداع، بگونه ای که دانشمندان کشف کردند چگونه هزینه ای فرصت های ابداعی و اختراعی را بوجود آورند و دریافتند که تعلیم و تربیت علمی پیش شرط تمام ابداعات است. «آدام اسمیت معتقد است بسیاری از پیشرفتها بوسیله فکر مخترعانه سازندگان ماشین آلات حاصل شده است و برخی از پیشرفتها نیز توسط کسانی صورت گرفته که فیلسوف یا افراد صاحب نظر نامیده شده اند. کار این فیلسوفان این نیست که هر کاری را انجام دهند بلکه هرکاری را انجام دهند بلکه هر کاری را مورد ملاحظه قرار می دهند و بواسطه آن اغلب توانایی ترکیب نیروهای کاملا دور از هم و غیرمتشابه را دارند فرضیه آدام اسمیت این است که ابداع یا اختراع حاصل تقسیم کار می باشد که بستگی به وسعت بازار و چگونگی گسترش آن دارد تقسیم کار فراوانی و پیشرفت را بدنبال دارد که با این پیشرفت خود مخترع یا ابداع کننده تخصص بیشتری پیدا کرده و نهایتا کسب به نحوه قابل ملاحظه ای افزایش می یابد «هبرلر» در کتاب «رونق و کسادی» اختراع را حاصل اختلالات و عوامل خارجی از قبیل جنگها و غیر دانسته و تغییرات محصول به واسطه تغییرات حدی و یا تغییراتی در سلیقه های مصرف کنندگان رخ می نماید. «هیکز» در متاب «ارزش و سرمایه» دربارهٔ عدم نظر احتمالی ابداعات می نویسد که ابداعات در شرایط پیشرفت ممکن است آسان تر بوجود آید و یا سریعتر انجام گیرد. و اینکه در هنگام افت ممکن است یک کمبود فرصت های سرمایه گذاری وجود داشته باشد. «شومپتر» دربارهٔ نقش یا وظیفه اجتماعی مدیران و دست اندرکاران تجاری معتقد است که آنها باید اصلاح یا تحولی در الگوی تولید بوجود آورند و ابداعات باید به صورت کارهای عادی درآید و پیشرفت فنی بطور فزاینده ای مشغله تیم های آموزش دیده گردند. در نظریات دیگری اختراع یا خلاقیت بطور عمیق تری بررسی شده است پارکر سه نظریه را در مورد اختراع بیان می دارد. ۱) مدل ماورایی: تئوری است که اختراع را ناشی از اعمال افراد نابغه می داند. ۲) مدل مکانیستیک: که در این مدل هرگونه اختراع و ابداع منشاش نیاز می باشد که بوسیله مسائلی که بروز می یابد تولید شده است. ۳) مدل ترکیبی مجتمع: بیان می دارد که سرمایه گذاری، تفکر، تجزیه و تحلیل و بحث که به موجب بصیرت و بینش افراد صورت می گیرد موجبات اختراع را فراهم می آورد. در سالهای اخیر روشهایی برای مطالعه آینده و حل مسایل آینده تدوین گردیده است در واقع یک حرفه جدید که شاید مرسوم ترین نان برای آن آینده شناسی باشد ایجاد شده است ولی می توان گفت هم باید آینده شناس باشند. مغز خلاق مسلما باید خود را دائما برحسب آینده شکل دهد شاید بهترین مجموعه ای که تاکنون عرضه شده است کتاب آینده شناسی در آموزش، روش شناسی ها تالیف «هنچی ویتز» باشد هنچی استاد دانشگاه، مگیل کانادا مدلی برای مطالعه آینده ابداع کرده که این مدل جامع بوده و از جنبه های متفاوت از فلسفی و علمی گرفته تا تاریخی و هنری گسترش یافته است. تمام روشهای داده شده در مرکز دایره فرآیندهای خلاقیت را در بر می گیرد.