تبلیغات
بهرام زارعان جاغرق - تصویری تماشایی از مبارزات سیاسی امام رضا علیه السلام قسمت دوم
تصویری تماشایی از مبارزات سیاسی امام رضا علیه السلام قسمت دوم

اهداف مامون از پیشنهاد ولیعهدی

مأمون از دعوت امام هشتم به خراسان چند مقصود عمده را تعقیب میكرد: اولین و مهمترینِ آنها، تبدیل صحنة مبارزات حادّ انقلابی شیعیان به عرصة فعالیت سیاسی آرام و بی خطر بود. شیعیان در پوشش تقیّه، مبارزاتی خستگی ناپذیر و تمام نشدنی داشتند، این مبارزات كه با دو ویژگی همراه بود، تأثیر توصیف ناپذیری در بر هم زدن بساط خلافت داشت، آن دو ویژگی، یكی مظلومیت بود و دیگری قداست. مأمون میخواست یك باره آن خفا و استتار را از این جمع مبارز بگیرد. و امام را از میدان مبارزة انقلابی به میدان سیاست بكشاند بدینوسیله كارایی نهضت تشیع را كه بر اثر همان استتار و اختفا روزبه روز افزایش یافته بود به صفر برساند.  با این كار، مأمون آن دو ویژگی مؤثر و نافذ را نیز از گروه علویان میگرفت.  زیرا جمعی كه رهبرشان فرد ممتاز دستگاه خلافت و ولیعهدِ پادشاه مطلق العنان وقت و متصرف در امور كشور است، نه مظلوم است و نه آن چنان مقدس.

1.     تخطئة مدّعای تشیع مبنی بر غاصبانه بودن خلافت های اموی و عباسی و مشروعیت

دادن به این خلافت ها بود.  مأمون با این كار به همة شیعیان، مُزوّرانه ثابت میكرد كه ادعای  غاصبانه و نامشروع بودن خلافت های مسلط كه همواره جزو اصول اعتقادی شیعه به حساب می رفته یك حرف بی پایه و ناشی از ضعف و عقده های حقارت بوده است، چه اگر خلافت های دیگران نامشروع و جابرانه بود خلافت مأمون هم كه جانشین آنهاست می باید نامشروع و غاصبانه باشد، و چون علی بن موسی الرضا با ورود در آن دستگاه و قبول جانشینی مأمون، او را قانونی و مشروع دانسته پس باید بقیة خلفا هم از مشروعیت برخوردار بوده باشند و این نقض همة ادعاهای شیعیان است.

2.     سوم اینكه مأمون با این كار، امام را كه همواره یك كانون معارضه و مبارزه بود در كنترل دستگا ههای خود قرار می داد و به جز خودِ آن حضرت، همة سران و گردنكشان و سلحشوران علوی را نیز در سیطرة خود در می آورد، و این موفقیتی بود كه هرگز هیچ كس‌ از اسلاف مأمون چه بنی امیه و چه بنی عباس بر آن دست نیافته بودند.

3.     چهارم اینكه امام را كه یك عنصر مردمی و قبلة امیدها و مرجع سؤا لها و شكوه ها بود در

محاصرة مأموران حكومت قرار می داد و رفته رفته رنگ مردمی بودن را از امام شیعیان می زدود و میان او و مردم و سپس میان او و عواطف و محبتهای مردم فاصله می افكند.

4.     هدف پنجم این بود كه با این كار برای خود وجهه و حیثیتی معنوی كسب می كرد، طبیعی

بود كه در دنیای آنروز همه او را بر اینكه فرزندی از پیغمبر و شخصیت مقدس و معنوی را به ولیعهدی خود برگزیده و برادران و فرزندان خود را از این امتیاز محروم ساخته است ستایش كنند و همیشه چنین است كه نزدیكی دین داران به دنیا طلبان از آبروی دینداران میكاهد و بر آبروی دنیاطلبان می افزاید.

5.     ششم آنكه در پندار مأمون، امام با این كار به یك توجیه گر دستگاه خلافت بدل می گشت،

بدیهی است شخصی در حدّ علمی و تقوایی امام با آن حیثیت و حرمت بی نظیری كه وی به عنوان فرزند پیامبر در چشم همگان داشت، اگر نقش توجیه حوادث را در دستگاه حكومت برعهده می گرفت، هیچ نغمة مخالفی نمی توانست خدشه ای بر حیثیت آن دستگاه وارد سازد، این همان حصار مَنیعی بود كه میتوانست همة خطاها و زشتی های دستگاه خلافت را از چشم ها پوشیده بدارد. حقاً باید گفت سیاست مأمون از پختگی و عمق بی نظیری برخوردار بود، اما آن سوی دیگرِ این صحنة نبرد، امام علی بن موسی الرضا است و همین است كه علی رغم زیركی شیطنت آمیز مأمون، تدبیر پخته و همه جانبة او را به حركتی بی اثر و بازیچه ای كودكانه بدل میكند.